فرشته کوچولویه مامانی

شِی شِی شِی شیطونک

اینجا شیطون بلای ما،آقا کیان رفته بود سراغ ظرف برنج که مامانی خیس کرده بود تا نهار درست کنه . ظرف رو گذاشته بودم رو میز و خودم از آشپز خونه اومده بودم بیرون که یه آن دیدم شما آقاااا ساکت موندی تو آشپزخونه ، بدو بدو اومدم که با این صحنه هایی که پایین عکسش رو میزارم مواجه شدم . بله جنابعالی چون قدت بلند شده ماشاله ،دستتو برده بودی بالا و ظرف رو کشیده بودی و همه برنج ها به همراه آب توشون ریخته بود رو خودتوو رو زمین. تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که اول از شیطونیت عکس بگیرم . من فدای شیطونیات ناز نااااازی   اینم شاهکار آقااااااااااا برا لحظه ای که سخت مشغول کنجکاوی بود ...
10 بهمن 1393

مریضی تو نبینم مامانی

سلام عزیز دلم مامانی این روزا حالت روبراه نیست ، سه شب پیش یعنی 93/11/6 ،اصلا نتونستی بخوابی و تا صبح گریه میکردی من تو این یه سال به جز همون دو روز اولت که به خاطر گشنگی گریه کردی تا بحال اینجوری ندیدمت و ایشاله از این به بعد هم نبینم این حال بدت رو .چند روزی بود که حالت خوب نبود و مخصوصا شبها خواب راحتی نداشتی منم فک میکردم واسه دندونته البته شک هایی هم کرده بودم که ممکنه دل درد داشته باشی ولی فکر نمیکردم مشکل معده پیدا کرده باشی. تا که بالاخره پریروز بردیمت پیش دکترت،خانوم دکتر اسلامی. و تمام حالت هاتو تو یک برگه نوشتم و دادم به ایشون،خانم دکتر هم گفتن که حدستون درسته و احتمال زیاد آقا کیان رفلاکس معده دارن و بر...
10 بهمن 1393
1