فرشته کوچولویه مامانی

دلتنگی بابایی واسه پسرش

سلام عشق مامان و بابا عزیزکم امشب اومدم یه چیزی بهت بگم یه چیزی که شنیدنش از دهن بابایی برام خیلی شیرین و جالب بود بابایی امشب میگفت دلم واسه پسرم تنگه،میخوام زمان زود بگذره و زود ببینمش.می گفت دارم بوشو احساس میکنم دلم میخواد دنیا بیاد و بغلش کنم و بوش کنم . عزیزم بابایی خیلی احساسی و وابسته به خانواده اس، دوست دارم وقتی دنیا اومدی و بزرگ شدی به بابابی نهایت احترام و ادب رو بزاری و هیچ موقع این روزهایی رو که دارم برات ثبت میکنم یادت نره یادت نره که چقد دوست داریم یادت نره که جونمون بهت بنده یادت نره که همه چیز ما هستی و هیچ چیزی جای تو رو برامون نمیگیره یادت نره که واسه اومدنت تو دلم و اومدنت ...
22 آبان 1392

28 هفتگی پسرم و دیابت بارداری

سلام به نفس مامانی و بابایی عزیز دلم،قربونت بره مامانی باید خیلی مواظب خودت باشی نگرانتم پسرم ونگرانیم داره تبدیل به استرس میشه عزیزم رفتم جواب آزمایشم رو گرفتم و متاسفانه مامانی دیابت بارداری داره ، خیلیا این بیماری رو تو دوران بارداری میگبرن ولی چون ما سابقه خانوادگی داریم و بی بی جون هم دیابت داره،بیشتر به این خاطر نگرانم به خدای مهربونمون سپردمت و ازش میخوام که صحیح و سالم بیای بغلم واسه سلامتیت نذر کردم مامانی دیروز مراسم تعزیه کودکان واسه حضرت علی اصغر(ع) بود با مادر جون و زن عمو رفتیم مسجد امام حسین و خرما پخش کردیم به خاطر اومدن تو، منم نذر کردم ایشاله که سالم بیای بغلم و با هم دیگه بریم مرا...
18 آبان 1392

26 هفتگی پسرم

سلام جوجه طلای مامان عزیزم چهارشنبه رفتم پیش خانم دکتر،وااای مامانی اضافه وزنم تو 40 روز خیلی زیاد بود و خانم دکتر برام آزمایش نوشت که نکنه خدایی نکرده دیابت بارداری گرفته باشم،ولی ایشاله که چیزی نیست قرار شد از این به بعد تو خوردنم رعایت کنم. مامانی انقد محکم مشت و لگد میزنی که کاملا مشخص میشه،امروز از ورجه وورجه هات فیلم گرفتم تا بابایی اومد بهش نشون بدم آخه بابایی کم پیشمونه و نتونسته خوب ببینه تکونای پسرشو،تو فیلم قشنگ تکونات مشخص میشه فیلم رو نگه میدارم تا خودت هم بعدا ببینی که چه وروجکی بودی الان دیگه در هر حالتی باشم تکوناتو متوجه میشم چه سرپا،چه در حال راه رفتن و چه نشسته و چه دراز کشیده،الهی مامانی فدات شه الا...
4 آبان 1392
1