فرشته کوچولویه مامانی

پایان چهارده ماهگی گل پسرم

مامانی سلااااااااااااااااام گلم این روزا مشغول خونه تکونی و کارهای عید هستم و اصلا وقت ندارم برای وبلاگ نویسی ٰمنو ببخش خوشگل مامان چند روزیه تو فاصله های کوتاه دستش رو ول میکنه و خودش میره و داره یواش یواش ترست میریزه برای راه رفتن خوشگلم چند تا عکس میزارم و میرم که کارامو بکنم راستی دو شب پیش هم با بابایی بردیمت آرایشگاه مردونه و موهاتو کوتاه کردیم   برید کناااااااااااار کیان رانندگی می کند لختی هاتو بخوره مامان چشمات مال مامان کیان جوووون و تلفن بیچااااره ...
27 اسفند 1393

بدون عنوان

سلام نازنازی من عزیزم این مطلب رو حدود یه هفته پیش نوشتم ولی اون موقع نت قطع شد و نشد سیو کنم حالا سیو کردم. پسرم کلی بزرگ شده و مامانش داره کلی کیف میکنه آره عزیزم الان خیلی فرق کردی با قبلت یعنی بهتره بگم هر روزت با دیروز فرق میکنه و شما نسبت به اطرافت واکنش های متفاوت و فهم بیشتری پیدا میکنی . همچنان راه نمیری . من فکر میکنم بیشتر به خاطر اینه که خیلی محتاط هستی و حاضر نیستی کوچکترین خطری کنی اگه یهو دستت رو ول کنم هول میشی و یا همون لحظه خودتو میندازی زمین و یا اینکه چند قدم راه میری و بعد میشینی . بده - بگیر - بریم رو درست درک کردی و به جا ازشون استفاده میکنی واسه بده...
27 اسفند 1393
1