فرشته کوچولویه مامانی

فوت دایی محمد عزیز

سلام به پسر نازم مامانی این روزا خیلی حالم گرفتست،آخه دایی جون 6 روز پیش از پیش ما رفت به طور غیر قابل باوری الان که دارم برات مینویسم تو حال خودم نیستم برای لحظه لحظه های بودن دایی کنارمون دلم پر میکشه،دلم برا دایی تنگ شده کیان جون خیلی هم تنگ شده،برا صداش برا نگاش برای اون نگاه های معصومش عزیزم میخوام برات قصه بگم ، میخوام برگردم به قریب 31 سال پیش زمانی که دایی جون چشاشو رو به این جهان باز کرد اون موقع ها چون امکانات زیاد نبود و به علت دیر رسیدن دایی به دکتر متاسفانه دایی تشنج کرد و قلج شد طوریکه دست و پاهاش و زبونش از حرکت باز موندن و دایی فقط می شنید و می فهمید و نمی تونست عکس العملی داشته باشه،اینا رو که میگم دلم ...
18 اسفند 1392
1