فرشته کوچولویه مامانی

آغاز جمله بندی های کیان جوووووون

1394/6/17 10:57
نویسنده : مامان رخساره
575 بازدید
اشتراک گذاری

سلاااااااام قند عسل مامان

فدای شیرین زبونیات شم مامانی

انقده شیرین حرف میزنی این روزا ،همش در پی سر هم کردن کلمه ها به همی

پریروز بهم میگی مامانی دباس بیپوشیم بیم دردرا هاپو ببینیمتعجب ( لباس بپوشیم بریم بیرون هاپو ببینیم)محبت

یا دیشب داشتی کیک میخوردی گفتم به مامانی هم بده بعد که دادی خوردم میگی :مامانی اومزه بود؟خوشمزه(یعنی خوشمزه بود) جیگرتو مامانیبوس

این روزا همش دنبال به ذهن سپاری فعل ها هستی تا فعل میگیم تکرار میکنی و خیلی هم توجهت رفته بالا

غذا که میخوری میگم کیان سیر شدی ٰمیگی سیر شدی؟

واااااااااااااااااای یه تولد تولدی میخونی که بیا و ببین

دست میزنی و میگی تولد تولد تولدت مبارک   کامل و صحیح هم میگی و همه دهنشون باز میمونه از درست ادا کردن کلماتت و اسم هر کی دست نزنه رو میگی که دست بزنه ،گیر میدی همه هم باید دست بزنن

هر روز صبح که پا میشی گیر میدی مامانی نای نای ،منم آهنگ میزارم و شما هم ازم میخوای که با هم برقصیم (توفیق اجباری)

یه چیز دیگه که ازم میخوای صبحا شیر،از وقتی از شیر گرفتمت شیر  شده جز لاینفک زندگیمون و هر روز صبح حتما یه فنجون میخوری

راستی مامانی این جمعه عروسی دایی عباسه و این روزامون حسابی شلوغه ،الان هم که تونستم بیام اینجا یه مقدار امروز صبح زودتر از شما زودتر بیدار شدم که تونستم بیام بنویسم برات

دقیقا روز بعد عروسی هم راهی مسافرتیم،با عمو محمود دوست بابایی و خانوادش البته به شکل تور،اولین تجربه اس این نوع مسافرت ،امیدوارم خوش بگذره و تجربه خوبی باشه

راستی یه چیز دیگه اینکه از دندونای نیشت هم سه تاش تو این چند وقتی زده بیرون و شما هم خیلی لاغر شدی،دارم بهت میرسم که باز دوباره جون بگیری

این روزا خیلی خوب با سازه ها و مکعب برج ساز هات بازی میکنی و کامل متوجه کاری که میکنی هستی

عروسکاتو مخصوصا مهربون (همون پو )و الاغشو خیلی دوست داری . ما هم تو رو خیلی دوس داریم چشمکمحبت

نمیدونم گفتم یا نه،بابایی که دراز کشیده باشه میدویی و برعکسش میکنی میگی سواری سواری و بابایی هم برمیگرده و شما سوار میشی کلی با هم حال میکنینآرام

 

زندگی ما خلاصه شده در وجود تو

محبتپسرکممحبت

 

این روزا بیشتر ازت فیلم میگیریم تا عکس مامانی آخه کارت خیلی شیرینه

 

اینجا  داشتیم میرقتیم خونه خاله بابایی

خاله شون هم داشتن سبزی پاک میکردن و شما هم مشغول کار شدی

 

فقط همین چند عکسو  داشتم

ایشاله از مسافرت با کلی عکس برمیگردم

محبتبوسبغل

 

 

پسندها (3)
نظرات (3) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مائده
25 مهر 94 17:18
سلام نفسسسسسسم ببخشید انقدر دیر اومدم اخه چون نت نداشم و درجریان بودیییین ولی بازهم معزرررررررت الهی قربونت بشم انققققققدر مهربونییییییییییییییی
مامان رخساره
پاسخ
فدای دختر خاله بووووووووووووووووووووس
مامان کورش
25 آذر 94 6:11
آفرین به شما پسر زرنگ و دوست داشتنی
مائده
28 آذر 94 19:40
خاله جونی لطف کن عسک بزار از نفسسسسسسسسسسسسسم دلمون تنگولبده
1