فرشته کوچولویه مامانی

هفده ماهگی کیان جونی

1394/4/16 17:16
نویسنده : مامان رخساره
521 بازدید
اشتراک گذاری

سلام سلام صد تا سلام

آخ مامانی قربون شیطونیات پسرکم محبت

مامانی دیگه نمیتونم راحت لب تاپ بردارم و بیام بشینم به نوشتن آخه زودی میای و شروع میکنی به زدن دکمه هاراضی،موقعی هم که لالا تشریف دارید یا به کارام میرسم یا میخوابم که خستگیم دربیاد تا بتونم باهات همراه باشم.

پسرم بزرگ شده و فهمیده،عاشق وسایلای آشپزخونه ای و وقتی میرم واسه غذا پختن ،شما هم میای و شروع میکنی سرک کشیدن به وسایلچشمک،کلی تغییر مکان پیدا کردن وسایل آشپزخونه ولی بازم در امان نیستن .

تا غافل شم میری سراغ ماشین لباس شویی و شوع میکنی به زدن دکمه هاشو چرخوندن ولومش،یا میری سراغ ماکروفر ،دیدن داره وقتی میخوای دکمه ماکروفر رو بزنی آخه میری رو سر انگشت پاهات تا قدت برسه،وای وای چی بگم از یخچال تا دستت از همه چیز کوتاه شه میدویی سمت یخچال و درشو باز میکنی و شروع میکنی به باز کردن کشو ها و شلوغ کاری .وسایل تو کابینت هم بنا به دسترسی شما جابجا شدن

چند روزی میشه که از هر چیزی استفاده میکنی برای بالا رفتن و دسترسی به وسایل بالا ،وقتی هم میری بالا میگی بالا بالاآرام

تو راه رفتن ماهر شدی و وقتی میریم بیرون بکوب در حال راه رفتنی وقتی هم میری تو سرازیری دیگه ترمز نداری ههههه  یکی باید بیاد بگیرتتخوشمزه

تو حرف زدن هم که دیگه زیاد شده حرفات ،بازم چیزایی که یادم میاد میگم:

الاغ،وقتی هم میگیم الاغه چی میگه میگی عر عر

اودَک = اردک که خیلی هم دوست داری اردکتو

ببعی = بعدش هم میگی بع بع

اسب

قوقو = جوجو

زردآلو رو درست میگی و کامل

هیار = خیار

شلبت = شربت و عاشق شربت خاکشیر و تخم شربتی هستی

دَشویی =دستشویی

به دوست بابا که اسمش محمود میگی مَمود و به دخترش که اسمش یکتا میگی اِکتا

خاله و عمو و عمه و دایی رو کامل تلفظ میکنی

وقتی میگم دایی کو ؟ همیشه به عکس دایی محمد نگاه میکنی ،انگار فقط محمد داییته

به دایی عباس میگی عبا

 

تو غذا ها گوشتو خیلی دوست داری و حبوبات و سیب زمینی سرخ کرده

به صبحانه خیلی علاقه نداری

تا یه گنجشک و کبوتر میبینی تو خیابون میگی هاپو هاپووووو و کلی ذوق میکنی هههه

یه عروسک پو داری که بهت گفتم این خرس مهربونه،حالا کلا صداش میزنی مهربون و میاری و میبوسیشو غذا میدی بهش و ... کلا خیلی دوسش داری

دیگه تقریبا ترک شیشه کردی و هر چی میخوای بخوری با فنجون خودت میخوری

با بچه ها خیلی زود ارتباط برقرار میکنی حتی اگه برا اولین بار باشه ببینیش ولی با بزرگتر ها یه ده دقیقه ای طول میکشه

با بابایی هم که حسابی دوستی و همش با هم بازی میکنین،بهش میگی خم شو و میگی بالا بالا یعنی بری رو پشتش سوار شی و بچرخی

جدیدا چیزی که میخوای وقتی نمیتونی انجام بدی میای دستمو میگیری و میگی ماما ماما و منو میکشی میبری تا برات انجامش بدمبغل

جیش رو کامل میفهمی وقتی میگم ،کیان جون جیش داری جیش کن،اگه جیش داشته باشی حتما جیش میکنیجشن ولی پیپی رو هنوز متوجه نیستی 

وقتی نماز میخونم یا بی بی نماز میخونه میای و چادر رو میگیری میندازی روتخندونک

 

اینجا هم از رو مبل خودتو کشیدی رفتی رو اپن و مشغول کنجکاویبوس

 

 

پسندها (2)
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف