فرشته کوچولویه مامانی

آغاز جمله بندی های کیان جوووووون

سلاااااااام قند عسل مامان فدای شیرین زبونیات شم مامانی انقده شیرین حرف میزنی این روزا ،همش در پی سر هم کردن کلمه ها به همی پریروز بهم میگی مامانی دباس بیپوشیم بیم دردرا هاپو ببینیم ( لباس بپوشیم بریم بیرون هاپو ببینیم) یا دیشب داشتی کیک میخوردی گفتم به مامانی هم بده بعد که دادی خوردم میگی : مامانی اومزه بود؟ (یعنی خوشمزه بود) جیگرتو مامانی این روزا همش دنبال به ذهن سپاری فعل ها هستی تا فعل میگیم تکرار میکنی و خیلی هم توجهت رفته بالا غذا که میخوری میگم کیان سیر شدی ٰمیگی سیر شدی ؟ واااااااااااااااااای یه تولد تولدی میخونی که بیا و ببین دست میزنی و میگی ...
17 شهريور 1394

میمی بای بای

سلام سلاااام صد تا سلااااااام به این گل نااااااااااز ماماااااااان خبر خبر   خبرای جدید دارم،کلی اتفاق افتاده تو این چند وقت   پسرم با شیر مامانی بای بای کرد و کلی بزرگ شد،آره مامانی تقریبا یک هفته ای میشه که دیگه شیر مامانو نمیخوری و بر خلاف تصور من خیلی راحت باهاش کنار اومدی .مخصوصا موقع خوابیدن که خیلی وابسته بودی امیدوارم و دعا میکنم که همیشه تو زندگیت همه سختی ها رو به همین راحتی پشت سر بزاری عزیززززم خبر دیگه اینکه آقاااااا شدی و دیگه جیشتو کامل این روزا خودت میگی یعنی دیگه لازم نیست خودم زود به زود ببرمت هر وقت جیش یا پی پی داشته باشی صدام میکنی و میگی . فدای پسر ...
3 شهريور 1394
1