فرشته کوچولویه مامانی

5 ماهگیت مبارک گل نازم

سلام عزیز دل مامانی خیلی وقته نیومدم برات بنویسم ولی امروز اومدم که بگم 5 ماهگیت مبارکه عزیزکم باورم نمیشه که 5 ماه رو با هم گذروندیم،5 ماه با هم نفس کشیدیم ،درون هم ،در یک بدن 5 ماهه که تو رو دارم.حسی که بسیار زیباست و دوست داشتنی،اینکه یه نفر دیگه داره درون تو رشد میکنه و نفسش از نفسته و جون تو و اون به همه بنده.فک میکنم هیچ نسبتی مثل مادر فرزندی تو دنیا وجود نداره آخه واسه یه مدتی دو تا روح در یک بدن پرورش پیدا میکنه.این که میگم پرورش واقعا هم همینطوره،تو داری رشد میکنی در مسیر رسیدن به ذات وجودی انسانیت،من هم دارم رشد میکنم در مسیر سعادت و رسیدن به کمال انسانیت نمیدونم چه جوری باید از خدای مهربونم تشکر...
28 مرداد 1392

حرف دل مامانی با فرشته آسمونیش

سلام کوچولویه مامانی دلم واسه حرف زدن باهات تنگ شده بود.خیلی دوست دارم مامانی نمیدونم چی بگم فقط میخوام حرف بزنم منتظرم تا حرفایی که تو دلمه خودشون انگشتامو رو حروف کیبورد ببره و اونی رو که میخواد برات بنویسه عزیزم میدونی چیه؟! همیشه با خودم میگفتم خب اگه بچه دار هم نشیم نشدیم مگه حالا ما چه گلی به سر پدر و مادرمون زدیم یا چه منفعتی داشتیم تا حالا که بچه من بخواد داشته باشه،یا اینکه بچه های این دور و زمونه از همون بچگیشون شروع میکنن به اذیت کردن پدر و مادرشون و خیلی کم پپش میاد که باعث سرافرازی پدر و مادرشون بشن... ولی الان چند وقتی هست کلا نظرم در این مورد  عوض شده،میدونی الان چی فک میکنم الان با خودم م...
5 مرداد 1392
1